خان بابا خان داماد می شود

چند وقتی بود پدر بزرگم خان بابا خان بی اندازه مزاح می کرد و حکایت همی گفت. چپ می رفت و راست می آمد چیزی می گفت و همه  را می خندانید. همه  نوه ها و نتیجه ها را دور خود جمع می کرد و همه را به شعف وا می داشت و در کل زیاده از حد شوخ گشته بود.خلق و خوی همه باز شده بود و همه از این وضعیت راضی بودند الا بی بی.بی بی می گفت شوخی هم حدی دارد، توی این سن و سال با این ریش سفید، این چه رفتاری است که می کند. آقا و ننه من هم در حمایت از حان بابا می گفتند که ای خصیصه بدی نیست و شما نیز باید به کفایت از آن شاد باشید. اما من می دانستم درد بی بی چیست. حان بابا گاه و بیگاه لا به لای سخنانش می گفت: میخواهم بروم همسر دوم اختیار کنم. می خواهم بروم و دختری زیبا بگیرم، کمر باریک و چشم ابرو مشکی. این را که می گفت همه از خنده غش می کردیم و حلقه دور حان بابا چند دقیقه ای ولو می شد. خودش هم تا می توانست می خندید، ما هم با دیدن قیافه اش، بیشتر.تنها مسئله ای که بی بی را بینهایت آزار می داد همین مسئله بود و مابقی ما می دانستیم این مسئله به قاعده جدی نیست.

یادش بخیر،هر گز آن روز را فراموش نمی کنم. به همراه آقا و ننه ام و خواهر برادرهایم تصمیم گرفته بودیم برویم سفر. از آنجا که بنزین را کوپنی کرده بودند، سفر را کوتاه نموده به اتاق بی بی و خان بابا رفتیم. آن شب خان بابا باز هم مارا خنداند و گفت همین فردا می روم آن دختر چشم ابرو مشکی وکمر باریک را می گیرم و دوباره ما غش کردیم از خنده.

صبح که بیدار شدیم، خان بابا در بستر نبود. رشید می گفت سحر گاه اورا دیده که با شناسنامه و دفترچه بانکی اش از خانه بیرون رفته. من با خنده گفتم خان بابا رفته دختر رویاهایش را بیاورد که فالفور از آقام کشیده ای خورده و به آغوش بی بی جان پناه بردم، از آن جا که در جامعه همیشه همه درد ها را بر قشر ضعیف تحمیل می کنند، بی بی هم کشیده ای دیر نثارم کرد، گویی همگی احساس خطر کرده بودند. از آن بگذریم که بی بی با بقی عمرش را با هووی کمر باریک و چشم ابرو مشکی اش سرکرد. اما من آن دو کشیده را هرگز فراموش نمی کنم. اصلا هر کس شوخی می کند جای آن دو کشیده ذق ذق می کند. هر کس شوخی می کند فکر می کنم می خواهد سر خدا بیامرز بی بی مان هوو بیاورد.

یک مدتی هم هست که یک نفر بدجور دارد با ما شوخی می کند. روی قبوض آب، برق گازمان سهم ما را از یارانه می نویسد. شوخی شوخی می گوید شاید یک وقت دیدی ماهی ۵۰ تومان دادیم  و یارانه ها را برداشتیم. می دانم شما هم الان از خنده روی زمین پهن شده اید و ماجرا را جدی نمی گیرید.اما از من گفتن بود.حواستان به خان بابا باشد که بی بی طاقت ندارد.