فریاد دهه شصت | سید امیرحسین بنی اشراف

همراه یکی از دوستان یکی از چایخانه های اطراف شهر رفته بودیم تا در هوای آزاد چند دقیقه ای نفسی تازه کنیم. در آن هوای آزاد نفسی که تازه نکردیم هیچ، مجاری تنفسیمان هم در فضای پر از دود قلیان بند آمد. روی تخت کناری ما چند نوجوان تازه کار نشسته بودند که با نگاهی گذرا به سر تاپایشان یقین حاصل می کردی که یا معلم فوق برنامه شان نیامده و یا حتماً از کلاس درس فرار کرده اند. بندگان خدا هنگام دم و بازدمِ دی اکسید کربن چنان ژستی به خود می گرفتند که انگار همین دیروز تولد ۶۰ سالگی را پشت سر گذاشته اند و از جفای روزگار است که چنین درون قلیان فوت می کنند. خروج دود از گلوی این نوجوانان و صدای ناله خواننده ای که از بلند گوی قهوه خانه پخش می شد، چنان انرژی منفی را القا می کرد که آدمی را از هر تحرکی وا می داشت.

همه ما می دانیم و به روی خودمان نمی آوریم، که نسل جوان ما سفره دل برای سیگار و قلیان باز می کند و همه بزرگتر هامان هم دلشان به این خوش است که پسر یا دختر ما حالش از دود سیگار به هم می خورد. بیگانگی بین دو نسل چنان پیش رفته است که بسیاری پدر مادر ها اگر فقط یک ساعت از آنچه در ذهن جوانانشان می گذرد را بفهمند، ادامه زندگی برایشان از فرط غصه غیر قابل تحمل خواهد بود. بخشی از این بیگانگی ناشی از اختلاف بسیار زیادی است که دنیای مجازی بین نسل ما و پدرانمان به وجود آورده است. و بخشی دیگر ناشی از روی آوردن جوان به افکار و یا تفریحات به قول پدرانمان ناسالم که وقتی دسترسی به تفریحات سالم چه در خانواده و چه در فضای کشور انقدر غیرقابل تصور باشد قطعا چنین وضعی غیر قابل انتظار نیست.

مدتی پیش در یکی از کافه های به ظاهر روشنفکری فرزند یکی از هنرمندان بزگوار را دیدم و رفتم نشستم که در محضرشان فیضی ببرم و چه بی اندازه که از حضور انورشان بهرمند نشدم. ایشان به افتخار ما و با تشویق دوستانشان هنرمندی نمودند و با دود سیگار برایمان حلقه درست کردند. حکایت این پدر و پسر هنرمند فریاد نسل دهه شصتی هاست. حکایت اختلاف بین دو نسل است. نسلی که نیمی از وقت خود را در قهوه خانه و با موسیقی های در پیت غمگین می گذراند و مابقی را با دوپس دوپس اسیپکر ماشین بابای خودش یا رفیقش. گاهی اوقات هم پیاده رو،و آنوقت یک قلیان دونفره. و در این میان تنها نیروی انتظامی است که نسبت به ارشاد و راهنمایی این نسل عزم راسخ دارد. نسلی که هویتش را در پروفایل فیس بوکش دنبال می کند و هیچ تصوری از سرنوشتی که انتظارش را می کشد ندارد. نسلی که “دو سیب شلیل” دود می کند و به جای آب توی قلیانش شیر می ریزد. کمابیش در جشن فارغ التحصیلی دوستانم چنین چیزهای عجیب و غریبی را شاهد بوده ام که همسالان من چه کارهایی نمی کنند که پک هایشان به این لوله حامل دی اکسید کربن سنگین تر بشود. آنچه بنده در این مطلب به آن اشاره می کنم حمایت از افسارگسیختگی نسل جوان نیست و همه مان می دانیم آنچه ذکر شد نگاه بسیار خوش بینانه ای است به آن چه بر سر این نسل می گذرد. حکایت، حکایت دردی بزرگ و پنهان است. اگر سوختن جوان در غم بی هویتی مسئولینمان را آگاه نمی کند، این بزرگواران بدانند این دود علاوه بر نسل ما همه فرصت های نیک را با خود خواهد سوزاند. در این میان اگر سمند آرزوهای جوانی سودای تغییر سر دهد چنان لگامی از نا امیدی بر دهان آن می زنیم و آن را می کشیم که بدین زودی ها دیگر شروع به حرکت نکند. همین دوماه پیش جمعی از دوستانمان را دیدم که جمع شده بودند و قصد داشتند به خیال خودشان کار فرهنگی کنند. می گفتند اول راه کمی سخت است ولی نهایتاً ما موفق می شویم. یکی دورز پیش که به دیدنشان رفتم هر کدامشان یک طرف افتاده بودند و فارغ از اختلافات میان هر رییس جمهور و مجلس هر کدام داشتند به افتخار خودشان با دود سیگار حلقه درست می کردند.

۲ دیدگاه برای “فریاد دهه شصت”

  • درد و دل گفت:

    مرسی از مطلبتون. درد من اینه وقتی میشینی و میخوای به همون جوونی که داره قلیان میکشه یه مطلب آگاهی بخشانه نسبت به اطرافش بگی میگه: بابا خوشت میاد به ما چه!! بیا قلیانتو بکش. اگه توجه کرده باشین بهترین نسل ایران تقریبا به جرات میشه گفت متولدین ۳۰و ۴۰ مثل گلسرخی و شاملو و صحابی و و و خیلیای دیگه که پرورده ی امثال مصدق هان پس نمیشه انتظار داشت که جوان ۹۰ بتونه حتی فکر کنه.

    • سید امیرحسین بنی اشراف گفت:

      اشکان جان اولاً ممنونم از اینکه همیشه انقدر به من لطف داری
      نسل من و تو نسلی هستند که خیلی راحت سوختن
      اختلافات بین نسل ما و پدران ما از یک طرف و اط طرف دیگه فشار های جامعه از طرف دیگه هیچی از هویت ما باقی نگذاشتند

ارسال دیدگاه

Spam Protection by WP-SpamFree