برای والدین | سید امیرحسین بنی اشراف

لازم به تکرار نیست که تن خسته کرمانشاه از بیماری‌های زیادی همچون فقر، اعتیاد، بیکاری، خشونت و… رنج می‌برد و هنوز مرهمی برای این دردهای مزمن پیدا نشده است. حالا اول مهر است و هزار خیال در خاطر آشفته پدر و مادرهایی هست که می‌خواهند بچه‌هایشان را در این نابسامانی به مدرسه بفرستند . آسیب‌های اجتماعی پیش رو، تأمین خرج و مخارج تحصیل، آینده مبهم، سد بیکاری و… همه بهانه‌ای است برای آنکه پدر و مادرها شب‌ها در رختخوابشان از این پهلو به آن پهلو شوند و دل‌نگرانی خواب از چشم هاشان برباید. اینکه او در تعاملات روزانه‌اش در زندگی با چه کسانی رودررو خواهد شد؟ در چه گروه‌های دوستی قرار خواهد گرفت؟ آیا در آینده فرد موفقی خواهد بود؟ آیا شغل و همسر مناسبی را پیدا می‌کند یا نه؟ سؤالاتی است که هر پدر و مادری در سر دارد و در استانی چون کرمانشاه و با چنین آمار و ارقامی این سؤالات یقیناً بیشتر است. پدرها و مادرها، راه‌های زیادی را امتحان می‌کنند. برخی از همان ابتدا بچه‌ها را به کلاس‌های مختلف می برند و تا کنکور آن‌ها را تحت فشار قرار می‌دهند. برخی هم راه و رسم نزدیک شدن به رئیس روسا را به آن‌ها می‌آموزند. عده‌ای دیگر تلاش می‌کنند از بچگی راه و چاه بازار را به آن‌ها یاد بدهند و معتقدند که باید فکر نان بود و خربزه آب است. اما همه ما می‌دانیم در دنیای امروز هیچ‌کدام از این‌ها فرزندان ما را به‌عنوان آدم‌های کنکوری و بازاری در آینده در برابر آسیب‌ها بیمه نخواهد نکرد و برای آن‌ها خوشبختی را به ارمغان نمی‌آورد. حال‌آنکه خوشبختی در سایر حوزه‌هایی وجود دارد که از دید ما مغفول مانده و خارج از بازار و دانشگاه و سیاست است. اگر می‌خواهیم فرزندانمان را در برابر بیکاری و بی‌فرهنگی واکسینه کنیم، باید از خردسالی مشارکت در فعالیت‌های مدنی را به آنان بیاموزیم. دستشان را بگیریم و به شیرخوارگاه‌ها و مراکز نگهداری سالمندان و معلولان ببریم. آن‌ها را به حاشیه‌های شهر ببریم و با اشکال دیگر زندگی آشنا کنیم. به طبیعت ببریم و از محیط‌زیست برایشان بگویم. بیاموزانیم که همه ما در برابر زمین، همنوعانشان و سایر موجودات مسئولیم. در این فرایند کمک و نظارت کنیم که گروه‌های کوچکی با همسالان خود برای انجام چنین کارهایی تشکیل دهند. احترام به حقوق دیگران را در وجودشان نهادینه و قانون‌شکنی را برایشان تبدیل به تابو کنیم.
باورهای رایج کرمانشاهی همچون «وِلی کَه» و «وَه مه چه» و.. را در آن‌ها بخشکانیم. در کنار همه این‌ها در نوجوانی و جوانی به آن‌ها بفهمانیم که درس خواندن به‌تنهایی کفایت نمی‌کند و باید دانش را به مهارت تبدیل کنند تا فردا روزی برای یافتن شغلی مناسب عزت‌نفسشان را در راهروهای ادارات، استانداری‌ها و فرمانداری‌ها برای یافتن شغلی مناسب زیر پا نگذارند. وقتی چنین شد آن‌ها، هم برای خودشان، همسر و خانواده‌شان مفید هستند و هم شهر و کشور و دنیایشان. هم خلاقیت و مهارت‌های ارتباطی‌شان پرورش پیدا می‌کند و در آینده روی پاهای خودشان می‌ایستند و در کنار صفاتی مثل بازاری، دانشگاهی و.. انسانیت را مشق می‌کنند. با تحقق چنین آرمانی است که کرمانشاه را هم نجات می‌دهیم و چشم‌انتظار این‌وآن نمی‌مانیم…

 

صفحه اول / ادامه مطلب

ارسال دیدگاه

Spam Protection by WP-SpamFree