آنچه رازانی باید بداند | سید امیرحسین بنی اشراف

از اولین روزهای پیروزی حسن روحانی در انتخابات ریاست‌جمهوری، یا بهتر بگویم از همان‌روز اعلام نتایج قدرت‌نمایی کنشگران سیاسی برای اثبات آنکه آنها سهم زیادی در این پیروزی داشته‌اند، در استان شروع شد. جلسات و سخنرانی‌هایی برگزار شد و هر کس به سهم خود، انتظاراتش را از استانداریِ رییس جمهوری که پیروزیش را مدیون او و طیف وابسته به اوست، بیان کرد. عده‌ای دیگر نیز همین رویه را در مطبوعات پیش گرفتند تا خود را به‌عنوان صاحبان بلامنازع رییس‌جمهور معرفی کنند و در کنار آن با نیشترهایی به مدیریت اجرایی استان به او بفهمانند که او محتاج آنهاست. وبلاگ‌ها و سایت‌های خبری یکشبه مثل قارچ روییدند. بعضاً آنها که سعی داشتند خود را یک سر و گردن بالاتر از سایر رقبای رسانه‌ای تازه نفس تر از خودشان نشان دهند، شروع به استفاده از لغات و عبارات فلسفی و اصرار ارجاع نوشته‌‌هایشان به جامعه‌شناسان و اقتصاد‌دانان بزرگ کردند تا هر چه سریع‌تر توجه مسئولان را به‌خود جلب کنند و بعد‌ها در امور اجرایی به کار گرفته شوند. بررسی روند نگارش مطالب بعضی از این عزیزان نشان می‌د‌هد، که این بزرگواران در  همه حوزه‌ها، اعم از فرهنگ و هنر، سیاست، درمان معضلات اجتماعی نظیر بیکاری، مسائل و معضلات شهری، معماری و شهرسازی و … خود را صاحب تخصص می‌دانند و مدام به نوشتن طرح و برنامه در این زمینه‌ها مشغولند. این روند تا بدانجا ادامه داشت، که افرادی فقط با چند هفته وبلاگ‌‌نویسی صاحب پست‌هایی کلیدی در سیستم اجرایی استان شدند.
در طرف مقابل منتقدان مدیریت اجرایی استان هم افزایش می‌یافتند. صرف نظر از منتقدان دغدغه‌مند دلسوز، می‌توان این گروه را در دو دسته کلی جای داد
اول: آنان که گاه و بیگاه سر بر می‌آورند تا اعتراضی کنند و می‌خواهند به عوض اعتراض امتیازی بگیرند. کسانی که بعضاً  در حوالی مرز اعتراض و مدح حرکت می‌کنند و هر از گاهی سری به یک طرف می‌کشند.
آنانی که یک شبه از منتها الیه نارضایتی به منتها الیه رضایت می‌رسند و همانجا می‌مانند. که قطعا دسته اول به دلایلی که در این مقال نمی‌گنجد از توانایی و هوشمندی بیشتری برخورداند و به عنوان‌هایی مثل مشاور و معاون مشاور و مشاور مشاور و مشاور معاون، و چنین کلمه‌ها و ترکیباتی که دسته دوم دوست دارند خود را در غالب آن تعریف شده بدانند، توجهی نشان نمی‌دهند. این می‌شود، که روز‌به‌روز ما شاهد تلاش منتقدان برای نزدیکی به استانداری و ادرات هستیم. بعضاً اخباری که به گوش می‌رسد که نتیجه بخش بودن این تلاش‌ها را تایید می‌کند. تلاش‌هایی که علاوه بر پست و مقام موارد بسیار دیگری را مثل ادعای حق برگزاری کنسرت‌های موسیقی و دریافت امتیازاتی از این دست را هم شامل می‌شود. کم کم توجه و واکنش، به هر گونه اظهار نظری به‌خصوص از سوی معاونت سیاسی- امنیتی سابق استانداری کرمانشاه راهروهای استانداری را پر از کسانی کرد که عنوان مشاورِ استاندار را یدک می‌کشیدند. همه این‌ها باعث تجمع درخواست‌هایی شد که برآورده کردن آنها ممکن نبود، و با اشباع پست‌های مشاور، به مرور تنها بر منتقدان مدیریت اجرایی استان افزوده می‌شد، تا آنجا که سیل این انتقاد ها و افزایش حاشیه‌های هر‌چه بیشتر استانداری، پایانی بر مدیریت رضایی بابادی شد. ‌در این وضعیت ضروری است به یک سوال اصلی بازگردیم. چه کسانی در پیروزی حسن روحانی نقش داشته‌اند؟ با اندکی اغماض می‌توان گفت: به جز کسانی که به پای صندوق‌های رای رفتند هیچ‌کس. فراموش نکنیم اکثریت کادر ستادهای دکتر روحانی را کسانی تشکیل می‌دادند که تا پیش از رد صلاحیت هاشمی رفسنجانی کادرهای ستادی وی بودند. حقیقت این است که اقبال عمومی پیش از هرکس به این ستادها روی آورده بود. بنابراین هیچ کس نمی‌تواند در این میدان ادعای ژنرالی داشته باشد. اما حالا میدان دادن به بعضی از افرادی که نقد و تعریفشان بی چشم داشت نبوده و نیست، آنها را کم کم به یکی از ستون‌های سیاست استان تبدیل کرده است؛ ستونی که امروز به مانع بزرگی برای توسعه تبدیل شده است و نیازمند همتی است که این ستون را ویران کند تا به همگان نشان دهد با تخریب این ستون انتزاعی نه تنها هیچ بنایی فرو نخواهد ریخت بلکه با کاهش حواشی و جاروجنجال‌های همیشگی پیرامون ادارات، راه مدیران را برای حرکت به سمت توسعه و رسیدن به شایسته سالاری باز می‌کند. این همان چیزی است که رازانی در بدو ورودش به کرمانشاه باید بداند و از همین روزهای اول تدبیری درباره آن بیندیشد.

دانلود فایل پی دی اف ۱

ارسال دیدگاه

Spam Protection by WP-SpamFree